الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

548

إحياء علوم الدين ( فارسى )

است از دو ركن محبت . و قول پيغامبر - عليه السلام : الطّهور شطر الايمان ، اى ، پاكى نيمه‌اى از ايمان است ، اشارت است بدان ، چنان كه در اول « كتاب طهارت » ياد كرديم سبب دوم قوّت دوستى را قوّت معرفت حق تعالى است و اتّساع و استيلاى آن بر دل . و آن پس از پاك كردن دل از شواغل و علايق دنيا به منزلت پراكندن تخم است در زمين پس از آن كه از خس پاك كرده شود . و آن نيمهء دوم است . آن گاه از اين تخم شجرهء دوستى و معرفت زايد ، و آن كلمهء طيّبه است كه حق تعالى آن را تمثيل فرموده است و گفته : أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ [ 412 ] ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ ، « 123 » اى ، نديدى كه حق تعالى چگونه كلمهء طيّبه را تمثيل فرمود به درخت خرما كه بيخ آن ثابت است و شاخ آن بلند . و قول او : إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ . « 124 » اشارت است بدانچه كلمهء طيّبه معرفت است ، و عمل صالح چون بردارنده و خادم اوست . و همهء عمل صالح در تطهير دل است اولا از دنيا ، بعد از آن در دوام پاكى اوست . پس عمل صالح جز براى اين معرفت مطلوب « 125 » نيست . و اما علم به كيفيت عمل براى عمل مطلوب « 126 » است . پس اول و آخر علم است . و اول « علم معاملت » است ، و مقصود از او عمل است . و مقصود از عمل صفاى دل و پاكى آن است تا روشنايى حق در او واضح شود و به علم معرفت آراسته گردد ، و آن « علم مكاشفه » است . و هر گاه كه اين معرفت حاصل آمد ، محبت بضرورت تبع آن باشد . چنان كه كسى كه معتدل مزاج باشد ، چون خوبى « 127 » را بيند و به چشم ظاهر آن را ادراك كند دوست گيرد و به دو مايل شود ، و هر گاه كه دوست گرفت لذت حاصل آيد ، چه لذت تبع دوستى است بضرورت ، و دوستى تبع معرفت است بضرورت . و پس از انقطاع شواغل دنيا از دل ، بدين معرفت نرساند مگر فكر صافى و ذكر دايم و جدّ بالغ در طلب و نظر مستمر در خداى و صفات او و ملكوت آسمان‌ها و ديگر مخلوقات او . و رسندگان بدين مرتبه دو قسم‌اند : اقويا ، و ايشان اول خدا را شناسند ، بعد از آن به خداى غير او را شناسند . و ضعفا ، و ايشان اول افعال را شناسند ، آن گاه از آن به فاعل ترقى كنند . و قول حق تعالى : أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ، « 128 » اى ، بسنده نيست پروردگار تو كه او همه چيزها را ظاهر گردانيده است . و قول او : شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ، « 129 » اى ، ظاهر گردانيده است خداى - عز و جل - كه نيست معبود مگر او . اشارت است به مقام اول . و از اين مقام نگريست كسى كه وى را سؤال كرد كه پروردگار را به چه شناختى ؟ گفت : پروردگار خود را به پروردگار خود شناختم ، و اگر نه پروردگار بودى نشناختمى .

--> ( 123 ) إبراهيم 14 - 24 . ( 124 ) فاطر 35 - 10 . ( 125 ) مطلوب ، مراد ، منظور . ( 126 ) مطلوب ، مراد ، منظور . ( 127 ) « ى » نكره . ( 128 ) فصلت 41 - 53 . ( 129 ) آل عمران 3 - 18 .